سلام
از اونجايي كه جديدا بعنوان مفسر كارتونها مشغول فعاليت شدم!تصميم گرفتم امروز در مورد يه كارتون ديگه صحبت كنم.كارتوني كه كم و بيش همه ما اونو ديديم و قسمت قابل ملاحظه اي از كودكي مارو به خودش اختصاص داده.بله همه ما اونو ديديم اما كمتر بهش فكر كرديم.
منظورم پينوكيوست.
داستان پينوكيو داستان همه ماست.ما مثل همان عروسك چوبي هستيم كه پدر بزرگوار عالم خلقمان كرده و در حد لزوم امكاناتمان داده تا در مسير پر تلاطم زندگي آزمايش شويم.گربه نره و روباه مكار ميتوانند حرص و طمع و شهوت و...باشند.اگر در مسير خواهشهاي نفساني قرار بگيريم عاقبتمان همان است كه بر سر پينوكيو آمد.الاغ خوبي ميشويم تا از پوستمان طبل بسازند.اما اگر به جستجوي پدر برويم و در اين راه با مشكلات دست و پنجه نرم كنيم آنجاست كه عاقبت انسان واقعي خواهيم شد و يك فرزند محبوب براي خالقمان.
كارلو كولودي چقدر زيبا سرنوشت انسان را به تصوير كشيده است...
شنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۲
سهشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۲
یکشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۲
نسترن پهلوي باباش دراز كشيده بود و با اصرار از پدرش قصه ميخواست.
پدرش اينطور شروع كرد:
در روزگاران قديم مرد شكارچي اي بود كه هر روز سوار اسبش ميشد و براي شكار به جنگل ميرفت.يك روز توي جنگل چشمش به يه آهوي زيبا افتاد.تفنگش رو برداشت و نشونه گرفت تا به اون شليك كنه...
نسترن كه تازه كارتون بامبي رو ديده بود و يك دل نه صد دل عاشق آهو ها شده بود با غيظ گفت:برا چي ميخواست به آهو شليك كنه؟
باباش: براي اينكه براي بچه هاش گوشت ببره كه بخورن.
نسترن:خوب مگه خودش اسب نداشت؟ خوب اسب خودشو ميداد بچه هاش بخورن!
باباش: خوب عزيزم اگه اسبشو ميداد بچه ها بخورن پس هر روز صب سوار چي ميشد كه بره شكار؟
نسترن: خوب با آژانس ميرفت!!!!!!!!!!
پ.ن: اين وسط يه لنگه كفش هم خورد تو سر من كه از بس همه جا با آژانس ميري مياي همين ميشه ديگه.حالا قرار شده پولامو جمع كنم واسه خودم يه اسبي قاطري چيزي بخرم.
پدرش اينطور شروع كرد:
در روزگاران قديم مرد شكارچي اي بود كه هر روز سوار اسبش ميشد و براي شكار به جنگل ميرفت.يك روز توي جنگل چشمش به يه آهوي زيبا افتاد.تفنگش رو برداشت و نشونه گرفت تا به اون شليك كنه...
نسترن كه تازه كارتون بامبي رو ديده بود و يك دل نه صد دل عاشق آهو ها شده بود با غيظ گفت:برا چي ميخواست به آهو شليك كنه؟
باباش: براي اينكه براي بچه هاش گوشت ببره كه بخورن.
نسترن:خوب مگه خودش اسب نداشت؟ خوب اسب خودشو ميداد بچه هاش بخورن!
باباش: خوب عزيزم اگه اسبشو ميداد بچه ها بخورن پس هر روز صب سوار چي ميشد كه بره شكار؟
نسترن: خوب با آژانس ميرفت!!!!!!!!!!
پ.ن: اين وسط يه لنگه كفش هم خورد تو سر من كه از بس همه جا با آژانس ميري مياي همين ميشه ديگه.حالا قرار شده پولامو جمع كنم واسه خودم يه اسبي قاطري چيزي بخرم.
پنجشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۲
سلام به دوستان عزيزم
اول از همه از تمام دوستاني كه در اين مدت جوياي حال من بودند تشكر فراوان ميكنم.
شكر خدا بيماري به خوبي و خوشي راهشو گرفت و رفت(از مريض كردن من نا اميد شد و رفت)تنها مشكل باقي مانده التهاب فك بود كه باعث درد در نيمه چپ صورتم شده بود و با بررسي هايي كه دندانپزشكم انجام داد هيچ مشكلي در دندانهايم يافت نشد (خوبه كه يافت نشده تا حالا سيزده هزار تومن پول دادم)امروز درد فكم هم بهتر شده و ظاهرا التهاب فروكش كرده و من تونستم غذا بخورم.
باز هم از دوستان عزيزم متشكرم كه احوالمو مي پرسيدن.
**********
راستشو بخواهين عرق ملي من خيلي زياده.هرجايي كه بشه جنس ايراني خريد دنبال جنس خارجي نميرم و هميشه سعي ميكنم از صنايع داخلي حمايت كنم و...
اما بيراه نگفتن كه غريزه مادري قوي ترين غريزه بشريه.من شرمنده گل روي صنايع داخلي كفش سازي هستم.كفشهاي دخترانه چيني با كيفيت بسيار بسيار بهتر از مشابه ايراني با اشكال بسيار بسيار شيك و بسيار بسيار نرم و بسيار بسيار وسوسه گر و بسيار بسيار بسيار هاي ديگر بازار را اشغال كرده اند.قيمت كفشها بسيار بسيار قابل رقابت با نمونه هاي داخلي هستن يعني با حدود قيمت بين هفت تا نه هزار تومان ميشه يه كفش نرم و راحت و زيبا خريد.
من بسيار بسيار شرمنده گل روي صنايع داخلي هستم...
اول از همه از تمام دوستاني كه در اين مدت جوياي حال من بودند تشكر فراوان ميكنم.
شكر خدا بيماري به خوبي و خوشي راهشو گرفت و رفت(از مريض كردن من نا اميد شد و رفت)تنها مشكل باقي مانده التهاب فك بود كه باعث درد در نيمه چپ صورتم شده بود و با بررسي هايي كه دندانپزشكم انجام داد هيچ مشكلي در دندانهايم يافت نشد (خوبه كه يافت نشده تا حالا سيزده هزار تومن پول دادم)امروز درد فكم هم بهتر شده و ظاهرا التهاب فروكش كرده و من تونستم غذا بخورم.
باز هم از دوستان عزيزم متشكرم كه احوالمو مي پرسيدن.
**********
راستشو بخواهين عرق ملي من خيلي زياده.هرجايي كه بشه جنس ايراني خريد دنبال جنس خارجي نميرم و هميشه سعي ميكنم از صنايع داخلي حمايت كنم و...
اما بيراه نگفتن كه غريزه مادري قوي ترين غريزه بشريه.من شرمنده گل روي صنايع داخلي كفش سازي هستم.كفشهاي دخترانه چيني با كيفيت بسيار بسيار بهتر از مشابه ايراني با اشكال بسيار بسيار شيك و بسيار بسيار نرم و بسيار بسيار وسوسه گر و بسيار بسيار بسيار هاي ديگر بازار را اشغال كرده اند.قيمت كفشها بسيار بسيار قابل رقابت با نمونه هاي داخلي هستن يعني با حدود قيمت بين هفت تا نه هزار تومان ميشه يه كفش نرم و راحت و زيبا خريد.
من بسيار بسيار شرمنده گل روي صنايع داخلي هستم...
سهشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۲
سلام
به عنوان يه خبري از خودم:
صبح رفتم دكتر.تا منو ديد گفت باز هم مونو نوكلئوز!
ظاهرا خيلي شايع شده.درمان آنتي بيوتيكي نداره و فقط پماد كالامين دي براي تسكين خارش و كلسيم جوشان و قرص ترفنادين براي بثورات داده.قربونش برم اين قرص ترفنادين عين دكمه ميمونه. سه دفعه تو گلوم بالا و پايين رفت تا بالاخره تونستم قورتش بدم.
نسترن هم به همين بيماري دچار شده بود كه دكتر خودش تشخيص نداده بود.امروز توي يه كتاب پزشكي ماقبل تاريخ نشونه هاي بيماري رو خوندم كه يكي از علائمش خون ريزي نسبتا شديد از بينيه و توي آزمايش خون هم تغييراتي روي مونوسيتها نشون ميده. عجيبه كه همه اين علائم رو نسترن داشت ولي دكترش تشخيص آلرژي داد!
بثورات تا روي زبون كوچيكم توي حلقم زده.لثه هام پر از دونه هستن و تنها مشكلم درد دندونامه.ظاهرا تو ريشه يا عصب دندونامم زده.
الان با كمال وقاحت دارم ميرم ماسك بخرم و تو كلاسم شركت كنم.(دكتر گفت از راه تنفس خيلي واگير داره)
فكر ميكنم دوره نهفتگيش يه چيزي حدود دو هفته باشه.خانوماي باردار خيلي احتياط كنن چون اگه با كسي كه تو دوران كمونه برخورد كنن ممكنه مبتلا بشن و اين هيچ خوب نيست.
قربان شما
همون تنسي تاكسيدوي سابق.
به عنوان يه خبري از خودم:
صبح رفتم دكتر.تا منو ديد گفت باز هم مونو نوكلئوز!
ظاهرا خيلي شايع شده.درمان آنتي بيوتيكي نداره و فقط پماد كالامين دي براي تسكين خارش و كلسيم جوشان و قرص ترفنادين براي بثورات داده.قربونش برم اين قرص ترفنادين عين دكمه ميمونه. سه دفعه تو گلوم بالا و پايين رفت تا بالاخره تونستم قورتش بدم.
نسترن هم به همين بيماري دچار شده بود كه دكتر خودش تشخيص نداده بود.امروز توي يه كتاب پزشكي ماقبل تاريخ نشونه هاي بيماري رو خوندم كه يكي از علائمش خون ريزي نسبتا شديد از بينيه و توي آزمايش خون هم تغييراتي روي مونوسيتها نشون ميده. عجيبه كه همه اين علائم رو نسترن داشت ولي دكترش تشخيص آلرژي داد!
بثورات تا روي زبون كوچيكم توي حلقم زده.لثه هام پر از دونه هستن و تنها مشكلم درد دندونامه.ظاهرا تو ريشه يا عصب دندونامم زده.
الان با كمال وقاحت دارم ميرم ماسك بخرم و تو كلاسم شركت كنم.(دكتر گفت از راه تنفس خيلي واگير داره)
فكر ميكنم دوره نهفتگيش يه چيزي حدود دو هفته باشه.خانوماي باردار خيلي احتياط كنن چون اگه با كسي كه تو دوران كمونه برخورد كنن ممكنه مبتلا بشن و اين هيچ خوب نيست.
قربان شما
همون تنسي تاكسيدوي سابق.
دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۲
سلام
من به طرز بدي مريضم.فعلا نميدونم چمه فقط اينكه انگار يه سطل آب جوش رو از سر تا پام ريختن.تمام تنم مزين به بثورات صورتي خوشگل شده كه از شدت خارش بيچاره م كردن.تب هم دارم. بثورات توي چشمم و روي لثه هام هم زده.لثه هام عين بادكنك ورم كرده و چيزي نميتونم بخورم.چشمام هم ميسوزه.دو هفته قبل نسترن به همين مريضي مبتلا شد كه هيچكدوم از اين علائم غير از دونه ها رو نداشت و وقتي بردمش دكتر و آزمايش خون داديم هيچ عفونتي نشون نداد.دكترش تشخيص آلرژي داد و ما هم به برف شادي كه توي مهدشون زده بودن كلي اتهامات وارد كرديم. بدينوسيله برف شادي بدبخت رو هم تبرئه ميكنم.خلاصه اسم مريضي مشخص نيست.ظاهرا ويروسيه.فردا صبح اول وقت اگه خدا بخواد ميرم دكتر ببينم چمه.در ضمن دوستاني كه فردا واسه احوال پرسي زنگ ميزنن و منو تو خونه پيدا نخواهند كرد بدونن كه:
تنسي تاكسيدو هرگز شكست نميخوره.
من به طرز بدي مريضم.فعلا نميدونم چمه فقط اينكه انگار يه سطل آب جوش رو از سر تا پام ريختن.تمام تنم مزين به بثورات صورتي خوشگل شده كه از شدت خارش بيچاره م كردن.تب هم دارم. بثورات توي چشمم و روي لثه هام هم زده.لثه هام عين بادكنك ورم كرده و چيزي نميتونم بخورم.چشمام هم ميسوزه.دو هفته قبل نسترن به همين مريضي مبتلا شد كه هيچكدوم از اين علائم غير از دونه ها رو نداشت و وقتي بردمش دكتر و آزمايش خون داديم هيچ عفونتي نشون نداد.دكترش تشخيص آلرژي داد و ما هم به برف شادي كه توي مهدشون زده بودن كلي اتهامات وارد كرديم. بدينوسيله برف شادي بدبخت رو هم تبرئه ميكنم.خلاصه اسم مريضي مشخص نيست.ظاهرا ويروسيه.فردا صبح اول وقت اگه خدا بخواد ميرم دكتر ببينم چمه.در ضمن دوستاني كه فردا واسه احوال پرسي زنگ ميزنن و منو تو خونه پيدا نخواهند كرد بدونن كه:
تنسي تاكسيدو هرگز شكست نميخوره.
یکشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۲
سلام
از باگز باني بدم مياد.يه خرگوش لوس و ننر با يه هويج گوشه لبش كه بي ادبانه گازش ميزنه.مردمو تو هچل ميندازه و به ريششون مي خنده.نهايت لوسي.از بيپ بيپ و كايوت بدم مياد.فكر ميكنم كسي كه متن اين كارتونو نوشته دچار ساديسم بوده.كايوت بدبخت هر لحظه به فجيع ترين وضعي تيكه پاره ميشه.از سيندرلا بدم مياد. نهايت تحقير يك زن.زني كه بطور ديفالت در حضيض بدبختيه و خوشبختي تنها توسط مردي بهش داده ميشه اونم فقط به خاطر اينكه زيباست.يك ضد الگوي عالي براي دختر بچه هاي ما.زيباي خفته هم مثل همين.زنها به بوسه يك پرنس احتياج دارند تا به زندگي برگردند.از تاسماني بدم مياد. يه فرفره وحشي.از كارتون پادشاه و من بدم مياد.يه زن انگليسي كه بعنوان معلم بچه هاي پادشاه يه جايي (فكر كنم تايلند) به اونجا ميره و اونا رو آدم ميكنه.القاي سروري انگليس بر دنيا.
در عوض پلنگ صورتي رو دوست دارم.رگه هاي طنز زيبايي كه در قالب ساده ترين نقاشي گنجونده شدن و هرگز كهنه نميشن.تام و جري رو هم صرفنظر از اينكه وقتي بلايي سر تام مياد غصه ميخورم دوست دارم.تام و جري هم خيلي شيرينن و هم سركوب يكطرفه نيست و گاهي تام هم از پس جري بر مياد و خيلي وقتها هم تصميم ميگيرن كه با هم متحد باشن.
راستي در مورد كارتون هايي كه بچه هامون نگاه ميكنن چقدر فكر ميكنيم؟براي بچه هامون دلم ميسوزه كه مجبورن كارتون هاي خوب رو با زبان اصلي نگاه كنن و فقط تصويرشو ببينن و هيچي از مضمونش نفهمن.چقدر فيلتر صدا و سيما ريزه كه اينهمه كارتون خوب و بدرد بخور توي ماهواره لايق دوبله شدن ديده نميشن و بچه هاي ما خوب و بد رو درهم نگاه ميكنن؟برنامه كودك تلويزيون خود ما چطوره؟ يه عروسك كه همه ش جيغ ميزنه و كلماتش توي صداي جيغ جيغوش محو شدن و يه مجري كه هي حرف ميزنه هي حرف ميزنه و بعد از نيم ساعت يه كارتون رنگ و رو رفته كه موزيكش مال خودش نيست.بعد براي تماشاي كارتون بعدي بچه ها بايد دوباره صداي جيغ جيغ و وراجي هاي مجري رو تحمل كنن.
طفلك بچه ها.
از باگز باني بدم مياد.يه خرگوش لوس و ننر با يه هويج گوشه لبش كه بي ادبانه گازش ميزنه.مردمو تو هچل ميندازه و به ريششون مي خنده.نهايت لوسي.از بيپ بيپ و كايوت بدم مياد.فكر ميكنم كسي كه متن اين كارتونو نوشته دچار ساديسم بوده.كايوت بدبخت هر لحظه به فجيع ترين وضعي تيكه پاره ميشه.از سيندرلا بدم مياد. نهايت تحقير يك زن.زني كه بطور ديفالت در حضيض بدبختيه و خوشبختي تنها توسط مردي بهش داده ميشه اونم فقط به خاطر اينكه زيباست.يك ضد الگوي عالي براي دختر بچه هاي ما.زيباي خفته هم مثل همين.زنها به بوسه يك پرنس احتياج دارند تا به زندگي برگردند.از تاسماني بدم مياد. يه فرفره وحشي.از كارتون پادشاه و من بدم مياد.يه زن انگليسي كه بعنوان معلم بچه هاي پادشاه يه جايي (فكر كنم تايلند) به اونجا ميره و اونا رو آدم ميكنه.القاي سروري انگليس بر دنيا.
در عوض پلنگ صورتي رو دوست دارم.رگه هاي طنز زيبايي كه در قالب ساده ترين نقاشي گنجونده شدن و هرگز كهنه نميشن.تام و جري رو هم صرفنظر از اينكه وقتي بلايي سر تام مياد غصه ميخورم دوست دارم.تام و جري هم خيلي شيرينن و هم سركوب يكطرفه نيست و گاهي تام هم از پس جري بر مياد و خيلي وقتها هم تصميم ميگيرن كه با هم متحد باشن.
راستي در مورد كارتون هايي كه بچه هامون نگاه ميكنن چقدر فكر ميكنيم؟براي بچه هامون دلم ميسوزه كه مجبورن كارتون هاي خوب رو با زبان اصلي نگاه كنن و فقط تصويرشو ببينن و هيچي از مضمونش نفهمن.چقدر فيلتر صدا و سيما ريزه كه اينهمه كارتون خوب و بدرد بخور توي ماهواره لايق دوبله شدن ديده نميشن و بچه هاي ما خوب و بد رو درهم نگاه ميكنن؟برنامه كودك تلويزيون خود ما چطوره؟ يه عروسك كه همه ش جيغ ميزنه و كلماتش توي صداي جيغ جيغوش محو شدن و يه مجري كه هي حرف ميزنه هي حرف ميزنه و بعد از نيم ساعت يه كارتون رنگ و رو رفته كه موزيكش مال خودش نيست.بعد براي تماشاي كارتون بعدي بچه ها بايد دوباره صداي جيغ جيغ و وراجي هاي مجري رو تحمل كنن.
طفلك بچه ها.
چهارشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۲
سلام دوستان
ديروز حين مطالعه كتابي به مطلب جالبي برخوردم.نويسنده كتاب از كتابي به نام صدمين ميمون نام برده بود كه در آن تحقيقاتي در مورد رفتار جمعي گونه هاي زيستي انجام گرفته بود.در بين گروهي ميمون كه زير نظر تيم تحقيقاتي بودند يكي از ميمونها رفتار جديدي را آغاز ميكند.به تدريج ميمونهاي اطرافش به اين رفتار توجه نشان ميدهند و كم كم همه اين رفتار را از خود بروز ميدهند.وقتي همه ميمونها به اين رفتار خاص رو كردند ميمونهاي ديگر در جاهايي كه كوچكترين تماس و ارتباطي با اين مجموعه نداشتند نيز اين رفتار را از خود بروز دادند.اين تحقيق پايه اي شد براي نظريه"توده بحراني گونه ها". اين نظريه بيان مي كند كه اگه تعداد مشخصي از يك گونه زيستي كه به آن "توده بحراني" مي گويند رفتار خاصي آغاز كنند اين رفتار به بقيه اعضاي گونه تعميم پيدا ميكند.
وقتي خوب به كنه قضيه فكر كنيم بسيار تامل برانگيز است و حتي به عنوان يك ابزار ميتواند عمل كند.يعني اگر گونه انسان به تعداد بحراني رفتار خاصي نشان دهند اين رفتار در بقيه گونه ظاهر خواهد شد. بي بندو باري جنسي،رفتارهاي ضد اخلاق، عرفان، عشق و هزار رفتار و عقيده ديگر...
يعني مي شود اميدوار بود كه تعداد عاشقان و روشن بينان به حد بحراني برسد و بشريت رستگار شود؟؟؟
ديروز حين مطالعه كتابي به مطلب جالبي برخوردم.نويسنده كتاب از كتابي به نام صدمين ميمون نام برده بود كه در آن تحقيقاتي در مورد رفتار جمعي گونه هاي زيستي انجام گرفته بود.در بين گروهي ميمون كه زير نظر تيم تحقيقاتي بودند يكي از ميمونها رفتار جديدي را آغاز ميكند.به تدريج ميمونهاي اطرافش به اين رفتار توجه نشان ميدهند و كم كم همه اين رفتار را از خود بروز ميدهند.وقتي همه ميمونها به اين رفتار خاص رو كردند ميمونهاي ديگر در جاهايي كه كوچكترين تماس و ارتباطي با اين مجموعه نداشتند نيز اين رفتار را از خود بروز دادند.اين تحقيق پايه اي شد براي نظريه"توده بحراني گونه ها". اين نظريه بيان مي كند كه اگه تعداد مشخصي از يك گونه زيستي كه به آن "توده بحراني" مي گويند رفتار خاصي آغاز كنند اين رفتار به بقيه اعضاي گونه تعميم پيدا ميكند.
وقتي خوب به كنه قضيه فكر كنيم بسيار تامل برانگيز است و حتي به عنوان يك ابزار ميتواند عمل كند.يعني اگر گونه انسان به تعداد بحراني رفتار خاصي نشان دهند اين رفتار در بقيه گونه ظاهر خواهد شد. بي بندو باري جنسي،رفتارهاي ضد اخلاق، عرفان، عشق و هزار رفتار و عقيده ديگر...
يعني مي شود اميدوار بود كه تعداد عاشقان و روشن بينان به حد بحراني برسد و بشريت رستگار شود؟؟؟
یکشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۲
اون بالا ها بودي.خيلي بالا.اونقدر كه براي ديدنت بايد سرمو تا جاي ممكن بالا مي بردم.دور بودي. اونقدر دور كه ديگه حست نمي كردم.اونقدر دور و بر تختت پر از چاپلوسها و پارتي بازها بود كه جايي براي من نمونده بود.
خوشحالم كه اومدي پايين.پايين تا روي زمين در كنار من.من رو احاطه كردي و در تو غوطه خوردم و غرق لذت شدم.متشكرم.
خوشحالم كه اومدي پايين.پايين تا روي زمين در كنار من.من رو احاطه كردي و در تو غوطه خوردم و غرق لذت شدم.متشكرم.
سهشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۲
دوشنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۲
سلام
ديروز شخصي نكته جالبي به من ياد داد كه دوست دارم اونو با شما شريك بشم.
صحبت در مورد موفقيت بود.از من خواست تا چند تا كلمه همه خانواده با موفقيت نام ببرم.توفيق، وفاق، موفق، توافق،وفق و... در جواب گفت كه ريشه تمام اين كلمات "وفق" به معناي سازگاريه. يعني كسي كه سازگاري بهتري با شرايطش داشته باشه موفقه.اين خيلي خوبه كه به علت به وجود اومدن اين شرايط فكر كنيم و سعي كنيم خوبي ها و بدي هاشو كشف كنيم و از اون كسب تجربه كنيم اما اينكه بتونيم خودمونو با شرايط سازگار كنيمه كه به ما آرامش ميده.
**********
آرام عزيز در مورد اهداف و راههاي رسيدن به آنها سوال كرده بود كه اينجا بطور خلاصه عرض ميكنم:
1-اهداف كوتاه مدت و دراز مدت خود را مكتوب كنيم
2-براي رسيدن به اهداف زمان بندي داشته باشيم.براي اين منظور زمان كمتر از 30 روز قائل نشويم و ا گر زمان رسيدن به هدف از يكسال بيشتر بود آنرا به هدفهاي مقطعي كمتر از يكسال تقسيم كنيم
3-از بين اين اهداف سه الي پنج هدف اصلي تر يا بر حسب اولويت را انتخاب كنيم و انرژي خود را به روي آنها متمركز كنيم. فعاليت همزمان براي رسيدن به چندين هدف باعث كم شدن انرژي اختصاص يافته براي هر هدف ميشود.
4-منابع و امكانات خودمان را بر آورده كنيم.اين منابع و امكانات بيرون از وجود ما نباشد و وابسته به شخص ديگري نباشد.
5-موانع و مشكلاتي كه به خود ما بازميگردد را هم بررسي كنيم.انگشت اشاره در همه حالت به سمت خود ما است.
6-الگوي مناسب انتخاب كنيم.الگو هميشه بايد در مسير رسيدن به هدف تنها چند گام از ما جلوتر باشد.الگو هاي دست نيافتني را مد نظر قرار ندهيم.
7-يكي از مهمترين كارها پيدا كردن قدم اول است.همه كارها پله پله و قدم به قدم بايد انجام شود.با مطالعه و بررسي ميتوانيم اولين گام را پيدا كنيم.
8-پشتكار داشتن و نا اميد نشدن. تجسم دست يافتن به هدف ميتونه انگيزه رو هميشه قوي نگه داره.
9-پذيرش ذهني و رواني . يعني اينكه ذهن خود را براي گام برداشتن در راه رسيدن به هدف آماده كنيم.
10-بهتر است ديگران را از نحوه فعاليت خود آگاه نكنيم. هر كسي با ديدگاهي كه منحصر به شخص خودش است به قضايا نگاه ميكند و ابراز اين عقايد ميتواند ما را در راه رسيدن به هدف سست يا بي انگيزه كند. البته اين مطلب با مشورت تفاوت دارد.ما براي مشورت شخص كار آمد و متخصصي را بعنوان مشاور انتخاب ميكنيم.
اميدوارم به دردتون بخوره
ديروز شخصي نكته جالبي به من ياد داد كه دوست دارم اونو با شما شريك بشم.
صحبت در مورد موفقيت بود.از من خواست تا چند تا كلمه همه خانواده با موفقيت نام ببرم.توفيق، وفاق، موفق، توافق،وفق و... در جواب گفت كه ريشه تمام اين كلمات "وفق" به معناي سازگاريه. يعني كسي كه سازگاري بهتري با شرايطش داشته باشه موفقه.اين خيلي خوبه كه به علت به وجود اومدن اين شرايط فكر كنيم و سعي كنيم خوبي ها و بدي هاشو كشف كنيم و از اون كسب تجربه كنيم اما اينكه بتونيم خودمونو با شرايط سازگار كنيمه كه به ما آرامش ميده.
**********
آرام عزيز در مورد اهداف و راههاي رسيدن به آنها سوال كرده بود كه اينجا بطور خلاصه عرض ميكنم:
1-اهداف كوتاه مدت و دراز مدت خود را مكتوب كنيم
2-براي رسيدن به اهداف زمان بندي داشته باشيم.براي اين منظور زمان كمتر از 30 روز قائل نشويم و ا گر زمان رسيدن به هدف از يكسال بيشتر بود آنرا به هدفهاي مقطعي كمتر از يكسال تقسيم كنيم
3-از بين اين اهداف سه الي پنج هدف اصلي تر يا بر حسب اولويت را انتخاب كنيم و انرژي خود را به روي آنها متمركز كنيم. فعاليت همزمان براي رسيدن به چندين هدف باعث كم شدن انرژي اختصاص يافته براي هر هدف ميشود.
4-منابع و امكانات خودمان را بر آورده كنيم.اين منابع و امكانات بيرون از وجود ما نباشد و وابسته به شخص ديگري نباشد.
5-موانع و مشكلاتي كه به خود ما بازميگردد را هم بررسي كنيم.انگشت اشاره در همه حالت به سمت خود ما است.
6-الگوي مناسب انتخاب كنيم.الگو هميشه بايد در مسير رسيدن به هدف تنها چند گام از ما جلوتر باشد.الگو هاي دست نيافتني را مد نظر قرار ندهيم.
7-يكي از مهمترين كارها پيدا كردن قدم اول است.همه كارها پله پله و قدم به قدم بايد انجام شود.با مطالعه و بررسي ميتوانيم اولين گام را پيدا كنيم.
8-پشتكار داشتن و نا اميد نشدن. تجسم دست يافتن به هدف ميتونه انگيزه رو هميشه قوي نگه داره.
9-پذيرش ذهني و رواني . يعني اينكه ذهن خود را براي گام برداشتن در راه رسيدن به هدف آماده كنيم.
10-بهتر است ديگران را از نحوه فعاليت خود آگاه نكنيم. هر كسي با ديدگاهي كه منحصر به شخص خودش است به قضايا نگاه ميكند و ابراز اين عقايد ميتواند ما را در راه رسيدن به هدف سست يا بي انگيزه كند. البته اين مطلب با مشورت تفاوت دارد.ما براي مشورت شخص كار آمد و متخصصي را بعنوان مشاور انتخاب ميكنيم.
اميدوارم به دردتون بخوره
سهشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۲
سلام
چقدر هديه دادن در بين ما منسوخ شده؟ چقدر خوشحال كردن همديگه برامون كمرنگ شده؟ چقدر هديه ها زير بار ابتذال مدفون شدن؟ هديه اي كه پشتش عشق و تفكر وجود نداشته باشه چه ارزشي ميتونه داشته باشه؟ هديه اي كه از سر رفع تكليف از اولين مغازه با عجله خريده شده؟ يا حتي از اون بدتر زحمت فكر كردن به خودمون نداديم و از طرف ميپرسيم چي لازم داري؟ يا ديگه بدتر از همه نه زحمت فكر كردن به خودمون ميديم و نه زحمت تهيه.يه پولي ميديم خودش براي خودش كادو بخره!!!اسم اين هديه س يا صدقه؟
چقدر هديه دادن در بين ما منسوخ شده؟ چقدر خوشحال كردن همديگه برامون كمرنگ شده؟ چقدر هديه ها زير بار ابتذال مدفون شدن؟ هديه اي كه پشتش عشق و تفكر وجود نداشته باشه چه ارزشي ميتونه داشته باشه؟ هديه اي كه از سر رفع تكليف از اولين مغازه با عجله خريده شده؟ يا حتي از اون بدتر زحمت فكر كردن به خودمون نداديم و از طرف ميپرسيم چي لازم داري؟ يا ديگه بدتر از همه نه زحمت فكر كردن به خودمون ميديم و نه زحمت تهيه.يه پولي ميديم خودش براي خودش كادو بخره!!!اسم اين هديه س يا صدقه؟
كودكانه
-ماشين بابات چيه؟
-سبد مشكي!(سمند مشكي)
-با كي سوار ماشين مي شي؟
-با بابا،ما ماما، دا دادا!
(بچه هاي دو سال و نيمه هم منطق دارن(
**********
بچه رو به مادرش:
مامان از اين توت فرنگي ها بخر بريم خونه برام شير موز درست كن!
**********
نسترن: مامان امروز سپهر اينقدر شيك شده بود كه همه ش دلم ميخواست باهاش برقصم.كت و شلوار و پاپيون داشت و به موهاشم ژل زده بود.(بچه حلال زاده به مامانش ميره!)
بعدش توي دفتر نقاشيش عكس خودش و سپهرو كشيد و وقتي من گفتم سپهر چند سالشه با اخم بهم گفت سپهر نه،آقا سپهر.خدا به داد من برسه!
-ماشين بابات چيه؟
-سبد مشكي!(سمند مشكي)
-با كي سوار ماشين مي شي؟
-با بابا،ما ماما، دا دادا!
(بچه هاي دو سال و نيمه هم منطق دارن(
**********
بچه رو به مادرش:
مامان از اين توت فرنگي ها بخر بريم خونه برام شير موز درست كن!
**********
نسترن: مامان امروز سپهر اينقدر شيك شده بود كه همه ش دلم ميخواست باهاش برقصم.كت و شلوار و پاپيون داشت و به موهاشم ژل زده بود.(بچه حلال زاده به مامانش ميره!)
بعدش توي دفتر نقاشيش عكس خودش و سپهرو كشيد و وقتي من گفتم سپهر چند سالشه با اخم بهم گفت سپهر نه،آقا سپهر.خدا به داد من برسه!
یکشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۲
من مويه نميكنم.حتي در مرگ پدرم هم مويه نكردم.مگر براي جشن تولد كسي گريه ميكنند؟مرگ آغاز است نه پايان.همه ما وقتي مرده ايم كه در بند تن محبوس شده ايم.ما را از نيستان ببريده اند و در قفسي به نام جسم زندانيمان كرده اند.براي رها شدن پرنده اي از اين قفس و بازگشت او به اصلش نبايد گريست.تمام گريه هاي بازمانده ها براي خودشان است. براي اينكه بدون او چه كنند و چگونه فقدان از دست رفته را تحمل كنند وگرنه براي از دست رفته فقط تاسف است و حسرت.
شيرين جان تولدت مبارك
شيرين جان تولدت مبارك
جمعه، دی ۱۲، ۱۳۸۲
سلام
اين روزا همه به زلزله فكر ميكنند. همه افكارشون حول بم و آسيب ديده هاي اونجا مي چرخه.همه گپ زدنها در مورد كمكهاي مردمي و راههاي بهتر كمك به آسيب ديده هاست.هر كس راهي رو كه بهتر ميدونه پيشنهاد ميكنه و...
اين ميون من دارم به اين فكر ميكنم كه اگه تو تهران زلزله بياد چه فاجعه عظيم انساني شكل ميگيره.دولت ما براي رفع و رجوع زلزله تو شهر كوچيكي مثل بم آمادگي نداره. نه چادر نه امكانات و نه برنامه ريزي.وقتي چنين اتفاقي ميفته اونقدر همه چيز گره ميخوره و بي برنامه ميشه كه كمكها هم ساعات متمادي بايد تو راه بندون بمونن.حالا تجسم كنين تهران رو با 18 ميليون جمعيت روزانه و كوچه هاي تنگ و آپارتمانهاي كاغذي يكبار مصرف.ساخت و ساز بي رويه و بدون ظوابط توي تهرون رو كه اكثرا ديده ايم.كوچه هاي 6 متري كه محصور با آپارتمانهاي 6 واحد و بيشتر هستند.واقعا به يه همچين محله اي چطور ميشه كمك رسوند؟تهروني كه وقتي يه بارون نم نمك توش ميباره تو خيابون فاطمي كه نسبتا هم بالاي شهره آب تا لاستيك ماشينا بالا مياد.تهروني كه با يه برف و بارون از كار ميفته و برق و گازش قطع ميشه.تهروني كه تا هوا از 37 درجه بالاتر ميره آب به همه مردم نميرسه.خونه هايي كه فقط با پول دادن به شهرداري و رشوه هاي قانوني ساخته شده اند.آپارتمان هايي كه مثلا بايد قانونا ضد زلزله باشن ولي همه مون ميدونيم كه تو تهرون ميشه پول داد و سر سبيل شاه نقاره زد.واقعا توي اين شهر كه در مواقع معموليش ماشين آتش نشاني تو ترافيك گير ميكنه و سه ربع ساعت طول ميكشه كه به محل حادثه برسه تو اوضاع خطرناك چه اتفاقي ميتونه بيفته؟
اين روزا همه به زلزله فكر ميكنند. همه افكارشون حول بم و آسيب ديده هاي اونجا مي چرخه.همه گپ زدنها در مورد كمكهاي مردمي و راههاي بهتر كمك به آسيب ديده هاست.هر كس راهي رو كه بهتر ميدونه پيشنهاد ميكنه و...
اين ميون من دارم به اين فكر ميكنم كه اگه تو تهران زلزله بياد چه فاجعه عظيم انساني شكل ميگيره.دولت ما براي رفع و رجوع زلزله تو شهر كوچيكي مثل بم آمادگي نداره. نه چادر نه امكانات و نه برنامه ريزي.وقتي چنين اتفاقي ميفته اونقدر همه چيز گره ميخوره و بي برنامه ميشه كه كمكها هم ساعات متمادي بايد تو راه بندون بمونن.حالا تجسم كنين تهران رو با 18 ميليون جمعيت روزانه و كوچه هاي تنگ و آپارتمانهاي كاغذي يكبار مصرف.ساخت و ساز بي رويه و بدون ظوابط توي تهرون رو كه اكثرا ديده ايم.كوچه هاي 6 متري كه محصور با آپارتمانهاي 6 واحد و بيشتر هستند.واقعا به يه همچين محله اي چطور ميشه كمك رسوند؟تهروني كه وقتي يه بارون نم نمك توش ميباره تو خيابون فاطمي كه نسبتا هم بالاي شهره آب تا لاستيك ماشينا بالا مياد.تهروني كه با يه برف و بارون از كار ميفته و برق و گازش قطع ميشه.تهروني كه تا هوا از 37 درجه بالاتر ميره آب به همه مردم نميرسه.خونه هايي كه فقط با پول دادن به شهرداري و رشوه هاي قانوني ساخته شده اند.آپارتمان هايي كه مثلا بايد قانونا ضد زلزله باشن ولي همه مون ميدونيم كه تو تهرون ميشه پول داد و سر سبيل شاه نقاره زد.واقعا توي اين شهر كه در مواقع معموليش ماشين آتش نشاني تو ترافيك گير ميكنه و سه ربع ساعت طول ميكشه كه به محل حادثه برسه تو اوضاع خطرناك چه اتفاقي ميتونه بيفته؟
یکشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۲
سلام
به نوبه خودم مصيبت فاجعه بزرگ بم رو به همه شما تسليت ميگم خصوصا نسناس عزيز كه 61 نفر از اقوامش در اين فاجعه فوت كرده اند.
متاسفانه آنچنان غصه دارم كه نه حوصله غر زدن در مورد كمي امكانات مملكتمونو دارم و نه حال روضه خاني سوزناك در تشريح حادثه را دارم.تنها چيزي كه اومدم اينجا بگم اينه كه اگه كاري از دستمون بر مياد انجام بديم و كوتاهي نكنيم.اما اگه كاري از دستمون در نمياد به افكارمون مجال جولان نديم.سناريو هاي سوزناك تو ذهنمون پرورش نديم. اين افكار كارآيي مغزو كم ميكنه و جايي براي فكر درست توي مغز باقي نميذاره.تو هر شرايط بحراني بايد بتونيم درست فكر كنيم و درست تصميم بگيريم.من ذهنمو در برابر تصوير بچه هاي مرده و مادرهاي از دست رفته و...مي بندم تا بتونم درست فكر كنم و يه راهي هر چند كوچيك براي كمك به اونا پيدا كنم.
فكر ميكنم در اين مرحله مهمترين كاري كه ميتونيم انجام بديم خون دادن باشه تا هموطناي ما نياز به خون خارجي پيدا نكنن. اونا به حد كافي مصيبت زده هستن و خدا نكنه كه خوني بهشون تزريق بشه كه مشكل ساز باشه براشون.
**********
ديشب ياد يه خاطره افتاده بودم.
فروردين سال 71 بود و من 21 ساله بودم.بعد از يك بيماري وحشتناك سخت در بستر نقاهت بودم.ديگه ميتونستم خودم بدون كمك راه برم و خودمو اداره كنم.پدر و مادرم براي خريد مايحتاج از منزل خارج شده بودند و من تنها بودم.در كل ساختمان فقط من و خانم همسايه حضور داشتيم. ناگهان صداهاي فرياد وحشتناكي از خانه مجاور كه در حال بازسازي بود برخاست.مدت يكربع ساعت سعي كردم بي تفاوت باشم.بعد متوجه شدم كه كارگري خودش را از ديوار حياط ما بالا ميكشد و فرياد كمك ميكشد.خودم را افتان و خيزان به حياط رساندم . در همين لحظه خوشبختانه خانم همسايه هم رسيد.از كارگر پرسيديم چه اتفاقي افتاده؟ جواب داد كه كارگر چاه كن درون چاه بوده كه چاه خراب شده و الان زير خاك مانده است.من از وحشت وضعفي كه داشتم دچار تشنج شدم(وقتي ميگم به خودتون مسلط باشين كه قوز بالا قوز نشين همينو ميگم)خانوم همسايه به آتش نشاني زنگ زد و بعد از زمان نسبتا طولاني سر و كله آتش نشاني پيدا شد.اكيپ فوق مجهز آتش نشاني اقدام به خاك برداري توسط بيل فرمودند ...
دو روز طول كشيد تا به جنازه مقني بيچاره رسيدند.
به نوبه خودم مصيبت فاجعه بزرگ بم رو به همه شما تسليت ميگم خصوصا نسناس عزيز كه 61 نفر از اقوامش در اين فاجعه فوت كرده اند.
متاسفانه آنچنان غصه دارم كه نه حوصله غر زدن در مورد كمي امكانات مملكتمونو دارم و نه حال روضه خاني سوزناك در تشريح حادثه را دارم.تنها چيزي كه اومدم اينجا بگم اينه كه اگه كاري از دستمون بر مياد انجام بديم و كوتاهي نكنيم.اما اگه كاري از دستمون در نمياد به افكارمون مجال جولان نديم.سناريو هاي سوزناك تو ذهنمون پرورش نديم. اين افكار كارآيي مغزو كم ميكنه و جايي براي فكر درست توي مغز باقي نميذاره.تو هر شرايط بحراني بايد بتونيم درست فكر كنيم و درست تصميم بگيريم.من ذهنمو در برابر تصوير بچه هاي مرده و مادرهاي از دست رفته و...مي بندم تا بتونم درست فكر كنم و يه راهي هر چند كوچيك براي كمك به اونا پيدا كنم.
فكر ميكنم در اين مرحله مهمترين كاري كه ميتونيم انجام بديم خون دادن باشه تا هموطناي ما نياز به خون خارجي پيدا نكنن. اونا به حد كافي مصيبت زده هستن و خدا نكنه كه خوني بهشون تزريق بشه كه مشكل ساز باشه براشون.
**********
ديشب ياد يه خاطره افتاده بودم.
فروردين سال 71 بود و من 21 ساله بودم.بعد از يك بيماري وحشتناك سخت در بستر نقاهت بودم.ديگه ميتونستم خودم بدون كمك راه برم و خودمو اداره كنم.پدر و مادرم براي خريد مايحتاج از منزل خارج شده بودند و من تنها بودم.در كل ساختمان فقط من و خانم همسايه حضور داشتيم. ناگهان صداهاي فرياد وحشتناكي از خانه مجاور كه در حال بازسازي بود برخاست.مدت يكربع ساعت سعي كردم بي تفاوت باشم.بعد متوجه شدم كه كارگري خودش را از ديوار حياط ما بالا ميكشد و فرياد كمك ميكشد.خودم را افتان و خيزان به حياط رساندم . در همين لحظه خوشبختانه خانم همسايه هم رسيد.از كارگر پرسيديم چه اتفاقي افتاده؟ جواب داد كه كارگر چاه كن درون چاه بوده كه چاه خراب شده و الان زير خاك مانده است.من از وحشت وضعفي كه داشتم دچار تشنج شدم(وقتي ميگم به خودتون مسلط باشين كه قوز بالا قوز نشين همينو ميگم)خانوم همسايه به آتش نشاني زنگ زد و بعد از زمان نسبتا طولاني سر و كله آتش نشاني پيدا شد.اكيپ فوق مجهز آتش نشاني اقدام به خاك برداري توسط بيل فرمودند ...
دو روز طول كشيد تا به جنازه مقني بيچاره رسيدند.
چهارشنبه، دی ۰۳، ۱۳۸۲
سلام
اميدوارم حال همه تون خوب خوب باشه.
من ديروز از استاد كلاسم اجازه گرفتم كه مطالبشو اينجا نقل قول كنم چون يه جورايي احساس عذاب وجدان ميكردم.بحث جلسه سوم كلاس در مورد هدف يابي بود.وقتي استاد از ما خواست كه اهدافمونو بنويسيم ما هم نشستيم و اهداف گنده گنده نوشتيم بهمون گفت همه تون بي هدفين!هدف بايد تعريف كاملا روشن و بي ابهام داشته باشه مثلا خوشبختي نمي تونه هدف باشه(ميتونه مقصد باشه) و اينكه كلي ترين حالت خواسته هاي ما "مقصد " نام دارند و بعد كه كمي تقسيم بندي كرديم اونا "ارزش " ناميده ميشن ولي اهداف كاملا بايد روشن و بي ابهام باشن تا بتونن ايجاد حركت بكنن.مثل يه مسافرت كه بايد مقصد و زمان و وسيله رسيدن به مقصد و...كاملا روشن باشند.بعد از اون 8 كليد طلايي براي رسيدن به اهداف دادن كه بطور اجمالي اينها هستند: يكي اينكه همزمان نبايد در مورد همه اهداف فعاليت كرد چون انرژي تحليل ميره.و اينكه برنامه زماني مشخصي بايد داشت يعني زماني بيش از 30 روز و كمتر از يكسال براي رسيدن به هر هدف بايد تعيين بشه. اگه هدف بزرگتر از اونيه كه تو يكسال بهش دست پيدا كنيم بايد اونو به اهداف جزئي تر تقسيم كرد. بايد الگويي مناسب پيدا كرد كه دو سه قدم از ما جلوتر باشه و راه رسيدن به هدف رو بايد پله پله طي كنيم.بايد در اولين قدمي كه برميداريم استوار و با پشتكار باشيم و...خلاصه بحث جالبي بود و اميدوارم كه به درد شما هم بخوره.
بحث جلسه چهارم فوق العاده شگفت انگيز بود.نه اينكه بحث سنگيني باشه ، دامنه عظيمي داره.بحث ضمير ناخودآگاه و عملكرد اون بود.
مغز ما دو قسمت داره كه يكيش به اعمال ارادي ما دستور ميده و ديگري اعمال غير ارادي ما رو كنترل ميكنه. قسمت ارادي فكر ميكنه، تصميم ميگيره اما اجرا كردن يا نكردن اون تصميم خيلي مشخص نيست. ممكنه شما تصميم بگيرين بنشينين اما منصرف بشيد.قسمت غير ارادي نه فكر ميكنه و نه تصميم ميگيره، فقط اجرا ميكنه.يعني به برنامه هايي كه بهش داده شده عمل ميكنه.اگه عملي تكرار بشه ميتونه از قسمت ارادي به غير ارادي منتقل بشه مثل رانندگي يا تايپ و... همچنين ضمير ناخودآگاه ما از طريق كلام و فكر هم پيام ميگيره.اين دامنه اش خيلي وسيعه يعني گفتار تكراري ما يا افكاري كه زياد توي مغز ما تكرار ميشن ميتونن به ضمير ناخودآگاه سپرده بشن و افكار ما از اونجايي كه از جنس انرژي هستن توي جهان اطراف ما تاثير ميذارن.يعني اگه فكر كنيم بدبختيم اين بدبختي در ما دروني ميشه و واقعا برامون بدبختي پيش مياد.بنابراين ضمير ناخودآگاه ميتونه به صورت يه شمشير دو لبه عمل كنه.بايد به گفتار واعمالمون بيشتر دقت كنيم. يه كلمه بي شعور اگه زياد تكرار بشه ممكنه باعث بي شعور شدن واقعي بچه مون بشه و...همچنين ميتونيم از اين نكته استفاده كنيم و ضمير ناخودآگاهمونو طوري ست كنيم كه ما رو موفق كنه.
بايد از اين به بعد به رفتار و گفتارمون و پيامهايي كه به خود و اطرافيانمون ميديم بيشتر دقت كنيم.
اميدوارم حال همه تون خوب خوب باشه.
من ديروز از استاد كلاسم اجازه گرفتم كه مطالبشو اينجا نقل قول كنم چون يه جورايي احساس عذاب وجدان ميكردم.بحث جلسه سوم كلاس در مورد هدف يابي بود.وقتي استاد از ما خواست كه اهدافمونو بنويسيم ما هم نشستيم و اهداف گنده گنده نوشتيم بهمون گفت همه تون بي هدفين!هدف بايد تعريف كاملا روشن و بي ابهام داشته باشه مثلا خوشبختي نمي تونه هدف باشه(ميتونه مقصد باشه) و اينكه كلي ترين حالت خواسته هاي ما "مقصد " نام دارند و بعد كه كمي تقسيم بندي كرديم اونا "ارزش " ناميده ميشن ولي اهداف كاملا بايد روشن و بي ابهام باشن تا بتونن ايجاد حركت بكنن.مثل يه مسافرت كه بايد مقصد و زمان و وسيله رسيدن به مقصد و...كاملا روشن باشند.بعد از اون 8 كليد طلايي براي رسيدن به اهداف دادن كه بطور اجمالي اينها هستند: يكي اينكه همزمان نبايد در مورد همه اهداف فعاليت كرد چون انرژي تحليل ميره.و اينكه برنامه زماني مشخصي بايد داشت يعني زماني بيش از 30 روز و كمتر از يكسال براي رسيدن به هر هدف بايد تعيين بشه. اگه هدف بزرگتر از اونيه كه تو يكسال بهش دست پيدا كنيم بايد اونو به اهداف جزئي تر تقسيم كرد. بايد الگويي مناسب پيدا كرد كه دو سه قدم از ما جلوتر باشه و راه رسيدن به هدف رو بايد پله پله طي كنيم.بايد در اولين قدمي كه برميداريم استوار و با پشتكار باشيم و...خلاصه بحث جالبي بود و اميدوارم كه به درد شما هم بخوره.
بحث جلسه چهارم فوق العاده شگفت انگيز بود.نه اينكه بحث سنگيني باشه ، دامنه عظيمي داره.بحث ضمير ناخودآگاه و عملكرد اون بود.
مغز ما دو قسمت داره كه يكيش به اعمال ارادي ما دستور ميده و ديگري اعمال غير ارادي ما رو كنترل ميكنه. قسمت ارادي فكر ميكنه، تصميم ميگيره اما اجرا كردن يا نكردن اون تصميم خيلي مشخص نيست. ممكنه شما تصميم بگيرين بنشينين اما منصرف بشيد.قسمت غير ارادي نه فكر ميكنه و نه تصميم ميگيره، فقط اجرا ميكنه.يعني به برنامه هايي كه بهش داده شده عمل ميكنه.اگه عملي تكرار بشه ميتونه از قسمت ارادي به غير ارادي منتقل بشه مثل رانندگي يا تايپ و... همچنين ضمير ناخودآگاه ما از طريق كلام و فكر هم پيام ميگيره.اين دامنه اش خيلي وسيعه يعني گفتار تكراري ما يا افكاري كه زياد توي مغز ما تكرار ميشن ميتونن به ضمير ناخودآگاه سپرده بشن و افكار ما از اونجايي كه از جنس انرژي هستن توي جهان اطراف ما تاثير ميذارن.يعني اگه فكر كنيم بدبختيم اين بدبختي در ما دروني ميشه و واقعا برامون بدبختي پيش مياد.بنابراين ضمير ناخودآگاه ميتونه به صورت يه شمشير دو لبه عمل كنه.بايد به گفتار واعمالمون بيشتر دقت كنيم. يه كلمه بي شعور اگه زياد تكرار بشه ممكنه باعث بي شعور شدن واقعي بچه مون بشه و...همچنين ميتونيم از اين نكته استفاده كنيم و ضمير ناخودآگاهمونو طوري ست كنيم كه ما رو موفق كنه.
بايد از اين به بعد به رفتار و گفتارمون و پيامهايي كه به خود و اطرافيانمون ميديم بيشتر دقت كنيم.
یکشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۲
سلام
لعنت بر تلويزيون و اعوان و انصارش كه تمام محافل خانوادگي را تحت الشعاع حضور خود قرار ميدهند.يك هفته انتظار ميكشيم تا به آخر هفته برسيم و دور هم جمع شويم آن وقت جعبه جادوي لعنتي همه ما را هيپنوتيزم ميكند و ما با چشمهاي خيره و دهان هاي باز (و بعضا در حال جنبيدن) محو تماشاي او ميشويم تا لحظه رفتن فرا برسد و آن وقت بفهميم كه هزار حرف نگفته و هزار كار نكرده باقي مانده اند و عمر از دست رفته...
**********
اوبازگشت.
**********
جلسه دوم كلاس مربوط به خودشناسي بود.يك سري صحبتهاي قشنگ و پر مفهوم آراسته شده به كليشه ها رد و بدل شد.اينكه بشر خليفه خدا در روي زمين است و بعنوان نمايندگي خدا بايد رفتاري در خور شان و منزلتش داشته باشد و...گرچه تكرار مكررات بود اما بد نبود.قسمت جالبي هم داشت كه همه ما ارزشهامونو نوشتيم و دسته بندي كرديم .خيلي از ارزشهاي ما ظاهري بودند و توي دلشون ارزش بزرگتري نهفته بود كه به چشم نمي اومد.مثلا كسي كه ثروت رو بعنوان ارزش نوشته بود وقتي دوباره به مساله نگاه ميكرد متوجه مي شد كه ثروت را به خاطر خوب زندگي كردن مي خواهد پس زندگي خوب ارزش بالاتري است و...
امروز جلسه سوم كلاس با عنوان تعيين اهداف برگزار خواهد شد.
**********
يه چند وقتيه كه خودمو بي رحمانه محاكمه ميكنم.يعني ناخود آگاه و بر طبق عادت پشت ماسكهاي معمول خودم قايم ميشم و ناگهان متوجه ميشم كه دارم به خودم دروغ ميگم.آدم براي خودش كه نميتونه ماسك بزنه.اين مساله موجب اين شده كه رفتارهاي عجيب و غريب داشته باشم. مثلا يك بار كه به يه فروشگاه رفتم و چهار تا بلوز رو بالا و پايين كردم و خودم هم ميدونستم كه اصلا قصد خريد ندارم خودمو محاكمه كردم و محكوم شدم به اينكه برم و واقعيتو به مغازه دار بگم.وقتي بهش گفتم كه من از اولش قصد خريد نداشتم و همينطوري وارد مغازه ش شدم و از زحمتي كه بهش دادم معذرت خواستم چشماش گرد شده بود اما زود خودشو جمع و جور كرد و گفت كه مهم نيست و خيلي از افراد اين كارو ميكنن و به اين مساله عادت دارد .
يا مثلا وقتي كه مسئوليتي كه به عهده دارم به خوبي انجام نميدم با خودم بي رحمانه برخورد ميكنم.گذشت ندارم و خودمو نمي بخشم.دائم دارم به خودم سيلي ميزنم.هيچ عذر و بهونه اي هم نمي پذيرم
لعنت بر تلويزيون و اعوان و انصارش كه تمام محافل خانوادگي را تحت الشعاع حضور خود قرار ميدهند.يك هفته انتظار ميكشيم تا به آخر هفته برسيم و دور هم جمع شويم آن وقت جعبه جادوي لعنتي همه ما را هيپنوتيزم ميكند و ما با چشمهاي خيره و دهان هاي باز (و بعضا در حال جنبيدن) محو تماشاي او ميشويم تا لحظه رفتن فرا برسد و آن وقت بفهميم كه هزار حرف نگفته و هزار كار نكرده باقي مانده اند و عمر از دست رفته...
**********
اوبازگشت.
**********
جلسه دوم كلاس مربوط به خودشناسي بود.يك سري صحبتهاي قشنگ و پر مفهوم آراسته شده به كليشه ها رد و بدل شد.اينكه بشر خليفه خدا در روي زمين است و بعنوان نمايندگي خدا بايد رفتاري در خور شان و منزلتش داشته باشد و...گرچه تكرار مكررات بود اما بد نبود.قسمت جالبي هم داشت كه همه ما ارزشهامونو نوشتيم و دسته بندي كرديم .خيلي از ارزشهاي ما ظاهري بودند و توي دلشون ارزش بزرگتري نهفته بود كه به چشم نمي اومد.مثلا كسي كه ثروت رو بعنوان ارزش نوشته بود وقتي دوباره به مساله نگاه ميكرد متوجه مي شد كه ثروت را به خاطر خوب زندگي كردن مي خواهد پس زندگي خوب ارزش بالاتري است و...
امروز جلسه سوم كلاس با عنوان تعيين اهداف برگزار خواهد شد.
**********
يه چند وقتيه كه خودمو بي رحمانه محاكمه ميكنم.يعني ناخود آگاه و بر طبق عادت پشت ماسكهاي معمول خودم قايم ميشم و ناگهان متوجه ميشم كه دارم به خودم دروغ ميگم.آدم براي خودش كه نميتونه ماسك بزنه.اين مساله موجب اين شده كه رفتارهاي عجيب و غريب داشته باشم. مثلا يك بار كه به يه فروشگاه رفتم و چهار تا بلوز رو بالا و پايين كردم و خودم هم ميدونستم كه اصلا قصد خريد ندارم خودمو محاكمه كردم و محكوم شدم به اينكه برم و واقعيتو به مغازه دار بگم.وقتي بهش گفتم كه من از اولش قصد خريد نداشتم و همينطوري وارد مغازه ش شدم و از زحمتي كه بهش دادم معذرت خواستم چشماش گرد شده بود اما زود خودشو جمع و جور كرد و گفت كه مهم نيست و خيلي از افراد اين كارو ميكنن و به اين مساله عادت دارد .
يا مثلا وقتي كه مسئوليتي كه به عهده دارم به خوبي انجام نميدم با خودم بي رحمانه برخورد ميكنم.گذشت ندارم و خودمو نمي بخشم.دائم دارم به خودم سيلي ميزنم.هيچ عذر و بهونه اي هم نمي پذيرم